Asura

معرفی مانگا و مانهوا

تصمیم گرفتم علایقم رو به قلم بیارم. عمده ی مطالب این وبلاگ از انیمه مانهوا و مانگا هست. امیدوارم لذت ببرید :>

بهترین مانهوا های ژانر عاشقانه-تناسخ

یه پست نه چندان مرتبط به انیمه اوردم °_°با توجه به تجربه ی مانهوا خوندن خودم، قراره چنتا از بهترین مانهوا ها در ژانر عاشقانه تناسخی رو بهتون معرفی کنم.

بازم میگم که این لیست، توسط من و با توجه به نظر من نوشته شده و صرفا حرف هایی که میگم سند نیست!!

1.راه مراقبت از برادر بزرگترِ شخصیت زن اصلی

ژانر: بزرگسال، اکشن، عاشقانه، فانتزی، شیاطین، دلهره آور

نویسنده(ها): Kin, BAEK jiyoung

من به طور اتفاقی به عنوان رکسانا آگریچه، خواهر بزرگتر یک شرور فرعی در یک رمان حارم معکوس، تناسخ پیدا کردم. پدر لعنتی من، برادر بزرگتر قهرمان زن رو دزدید و تنها چیزی که الان انتظار منو میکشه، انتقام خونین قهرمان داستانه. اما اگه بتونم از اون سرنوشت وحشتناک فرار کنم چی؟

2.حلقه ی شکسته: این ازدواج شکست خواهد خورد

ژانر: عاشقانه، جوسی، درام، تراژدی، روانشناختی، درام، بالغانه

نویسنده(ها): Kimchacha, CHOKAM, Cheong-gwa(Art)

(این مانهوا ممکنه به دلیل داشتن صحنه هایی، برای همه مناسب نباشه)

کارسِل، شش ساله بود که متوجه شد با اینس، دختری که همیشه از سرتا نوک انگشت پا، سیاه پوشیده بود نامزد شده. با ت.جه به فرصت محدودی که برای لذت بردن از جوانی داشت، کارسل با امتیاز هیکل قوی، چهره ی درخشان و یونیفرم نیروی دریایی، شروع به عیاشی میکنه.

با یان حال چیزی که ازش بیخبر بود این بود که اینس روزشماری میکنه تا ازدواجش رو با کارسل فسخ کنه. اینس در واقع ، نه تنها از هول بازی های نامزدش ناراحت نبود، بلکه دقیقا همسری میخواست که بتونه به راحتی ازش جدا شه. اما وقتی که کارسل متوجه میشه که اینس از این هیز بازی هاش ناراحت نمیشه و توجهی بهش نمیکنه، گیج میشه و حواسش بیشتر جمع اینس و جذابیت های اون میشه. این تا اونجایی ادامه پیداذمیکنه که کارسل مصممه که ثابت کنه که لیاقت همسر اینس بودن رو داره.

3.فانتزی یک نامادری

ژانر: شوجو، عاشقانه، کمدی، درام، سفر در زمان

نویسنده(ها): Spice&Kitty, ORKA(Art)

شولی، در سن خیلی کم، درحلی که چهار فرزندخوانده هم سن و سال خودش داشت، بیوه میشه. همه اونو بیوه آهنین صدا میزدند که پس از مرگ همسرش، قطره‌ای اشک نریخت. با یان وجود، شولی جوان و بی تجربه تمام تلاشش رو کرد تا فرزند هاش رو به خوبی بزرگ کنه و املاک مارکیز، همسر سابقش رو به خوبی مدیریت کنه. تا زمانی که جرمی، پسر ارشد به سنی برسه که بتونه مسئولیت های خوانواده رو به دوش بکشه.

اما در شب ازدواج جرمی، به طرز مرموزی به قتل میرسه و بار دیگه، خودش رو در هفت سال پیش، در مراسم خاکسپاری همسرش پیدا میکنه. آیا موفق میشه که این بار طعم خوشبختی رو بچشه؟

4.چطور همسرم رو بکشونم طرف خودم

ژانر:عاشقانه، درام، فانتزی، تاریخی، روانشناختی

نویسنده(ها):Spice&Kitty, SIRU(Art)

من به روبیدیکا تبدیل شدم. یک شخصیت فرعی در یک رمان فانتزی. شیطانی که به دست همسرش میمیره. این پدر لعنتی هم برام یه شوهر پیدا کرده، یه ازدواج کاملا سیاسی. مشکل اینه که اون شخص، کسیه که قراره منو بکشه. باید یه راهی برای زنده موندن پیدا کنم. باید تا حد ممکن با مردم شمال مهربون باشم و از خواهر شوهرم خوب خوب مراقبت کنم. همم... اگه تظاهر کنم که عاشق شوهرم شدم چی؟

«من عاشقتم!» پس لطفا از من بگذر!!!

5.مشاور دغل باز شرور

ژانر: درام، کمدی، عاشقانه، ایسکای، تاریخی

نویسنده(ها): Hae Arim, hingdoong(Art)

در یک لحظه یه کارمند خدمات مشتری، و در لحظه ی دیگر مشاور امپراتور ظالم، زئون. قهرمان داستان به طور ناگهانی به بدن دوشس الینا والوا، یه شخصیت جانبی در رمانی که شب قبل خونده بود، تناسخ پیدا میکنه. این شخصیت قرار بود به طرز وحشتناکی به دست شرور، بمیره.

بنابراین علارغم همه ی سر در گمی ها، یه چیز مسلمه. اگه قراره الینا زیر دست این ظالم زنده بمونه باید سریع تر دست به کار شه. حتی با وجود اینکه یه حسی بهش میگه رابطه ی الینا و امپراطور، خیلی بیشتر از چیزیه که کتاب توصیف کرده...

6.من نوه طرد شده خانواده ی هنر های رزمی قدرتمند شدم

ژانر: درام، فانتزی، هنر های رزمی، تاریخی، عاشقانه

نویسنده(ها): Berry, MaruByeol, Siyo(Art)

یئون، یتیمی بیش نبود که در خیابان ها زندگی میکرد. تا زمانی که مردی که ادعا میکرد پدرشه، اونو به خونه اورد. اما عمارت بِک‌لی، لانه ی افعی هایی بود که اونو بلعیدند. یئون متوجه نشد که این داستان چقدر آشناست، تا زمانی که در مراسم خاکسپاری پدرش ایستاده بود.

وقتی دوباره به عنوان یه دختر شش ساله چشم هاش رو باز میکنه، تصمیم میگیره که پدرش رو نجات بده. اینبار قراره بدون حسرت زندگی کنه.

7.من در این زندگی رییس خاندان خواهم شد

ژانر:درام، فانتزی، تاریخی، عاشقانه

نویسنده(ها): Kim Roah, Mon(Art)

خانواده ی بزرگ لومباردی، که زمانی در راس حرم قدرت امپراتوری قرار داشتند، پس از مرگ پدر سالارش، علارغم تلاش های فلورنتیا، به دست پسر عمو هاش رو به ویرانی میره. زمانی که به عنوان خوده هفت سالش چشم باز میکنه، تصمیم جدی میگیره که از حیثیت خانوادش دفاع کنه، لطف پدر بزرگش رو جلب کنه، و از مرگ پدر عزیزش جلوگیری کنه.

برای دستیابی به این اقدامات، فلورنتیا لازمه که به قدرمتند ترین فرد خانواده، یعنی رییس خاندان تبدیل بشه. کاری که برای یک دختر نامشروع، که مادرش یه رعیت بود، بعید به نظر میرسه.

8.مرگ تنها پایان برای شروره

ژانر: عاشقانه، درام، فانتزی، جادیی، ایسکای

نویسنده (ها): Gwon Gyeoeul, SUOL(Art)

من نسبت به این بازی وسواس دارم، انگار که زندگیم رو تسخیر کرده. صبر کن، حالت سخت شدن فعال شد. نه نه نه نه!

به معنای واقعی کلمه، وارد این بازی شدم، به عنوان پنه‌لوپه اکارت. عشق برای امثال شهصیت اصلی خیلی راحته. اما برای منی که یک شخصیت شرورم، باید خیلی تلاش کنم که نمیرم... به دست برادرانم... شاهزاده... بدست... آخر هر راهی مرگه! این دنیا در برابر من جبهه گرفته. آیا هوش و زیرکی من میتونه عشق شخصیت های مرد رو جلب کنه، یا باید دکمه ی ریست رو بزنم؟

9.من اولین شب مرد اصلی رو دزدیدم

ژانر: جوسی، تاریخی، عاشقانه، کمدی، فانتزی

نویسنده(ها): Teava, MSG(Art)

یه جنتلمن نجیب و خودخواه، عاشق یه دختر معمولی اما مهربون میشه. حد اقل این جوریه که داستان باید پیش می رفت. زمانی که یه دانشجوی معمولی به عنوان یه «هیچکس»، ریپلی، توی یکی از رمان های مورد علاقش تناسخ پیدا میکنه، تصمیم میگیره تا از موقعیت اجتماعی و زندگی تجملاتیش، در سکوت لذت ببره و یه نمایش عاشقانه رو جلوی چشمش ببینه.

اما همه ی این نقشه ها، زمانی که توی رخت خواب، کنار دوک زرونیس، شخصیت مرد اصلی از خواب بیدار میشه، نابود میشن. آیا ریپلی میتونه از اصرار های دوک شونه خالی کنه و داستان رو به خط اصلی برگردونه؟

10.شرور می خواد یه زندگی با فضیلت داشته باشه

ژانر: عاشقانه، درام، فانتزی

نویسنده(ها): Ram Write ,Kakon (카콘)(Art)

دوروتی، زنی بود که از تبعیض و بی اعتنایی های پدرش رنج میبرد، تا حدی که اونو به قتل برادرش سوق داد. پس از ان، او پادشاه شد و... مورد بی مهری همه قرار گرفت، حتی معشوقش. همه ی اینا دوروتی رو به حکم اعدام به عنوان یک شرور سوق داد.

اما بعد چشماشو باز کرد و متوجه شد که به دوران کودکیش برگشته. دوباره اون طوری تموم نمیشه.

من اون اشتباهات رو تکرار نمی کنم.

اینبار صادقانه زندگی میکنم. هدف من در این زندگی اینه.